طلسم فراموشی عشق


نظرات

مقاله علمی

طلسم

طلسم فراموشی عشق | داری شوخی میکنی…منظورم اینه که به مهمونی خوش اومدی رندی! غیرمعمول نبود که کلمات خوشامدگویی با احساس مورد نظر همراه نباشد.

وبگاه توسعه اسلامی دارلعلوم الخزرا | وقتی عمیق‌تر در این عمل کاوش کردم، دیدم که اغلب این نگرش اساسی در ذهن من وجود دارد که این «وقفه‌ها» نباید اتفاق بیفتد.

طلسم فراموشی عشق

طلسم فراموشی عشق | وقتی می‌توانستم پیچک‌های سیاه مه‌آلود خشم جانسونی را که در اطراف لبه‌های شادی خوبی که می‌خواستم گسترش دهم.

استاد | احساس کنم، یادداشتی دوگانه می‌کردم: رندی با ظرف جانبی RJ. با این حال، من به این توصیه مفید جف توجه کردم که می‌توانست «تا زمانی که به نتیجه نرسی، جعلش کنی».

طلسم فراموشی عشق | آیا آنها می خواستند بگویند که پرندگان حیوان خانگی نیستند؟ و اگر چنین است، چگونه ممکن است حیوانات خانگی “به شدت” باشند؟

مطمئناً، به تدریج اما به طور پیوسته، من واقعاً شروع به ایجاد مقادیر فزاینده ای از حسن نیت برای گروه کر یونانی درونی خود کردم.

طلسم فراموشی عشق | می‌توانستم آنچه را که جف هفته‌ها پیش در اتوبوس به آن اشاره کرده بود، بپذیرم: که بسیاری از این صداها – خشم‌آور، تدارکات، استراتژیست – در واقع سعی می‌کردند به من کمک کنند.

حتی اگر کمی بیش از حد مشتاق باشند. وقتی متوجه می‌شدم که تحت تأثیر یکی از این شخصیت‌ها قرار می‌گیرم، او را به داخل دعوت می‌کردم.

طلسم فراموشی عشق | با کمک ابزار RAIN که جف قبلاً به ما آموزش داد، تحقیق می‌کردم. نگرانی در کجای بدن خود را نشان می دهد؟ آیا فکم سفت است، شکمم به هم ریخته است؟

READ  دعا نویس سحر و جادو

اغلب اوقات، این گشاده رویی و علاقه بازدیدکننده را از بین می برد، حتی اگر بعداً نانوثانیه دوباره ظاهر شود. بی‌خطر نبود، اما تأثیر کلی آن غیرقابل انکار بود.

طلسم فراموشی عشق | جو تنبیهی رو به بهبود بود. گاهی اوقات وقتی متوجه می‌شدم که یکی از شرورهای درونی ام آمده و تمرکز حواس‌آمیز من را کنترل می‌کند.

خودم را در حال لبخند زدن می‌بینم. اگر این نمونه ای از مفهوم دوستی جف نبود، چه بود؟ در مواقع دیگر، من می‌توانستم شفقت بی‌تأثیری به خود جلب کنم.

طلسم فراموشی عشق | یک روز که سرما خورده بودم و در حین مدیتیشن به خواب می رفتم، به جای این که حملات خستگی را با خود سرزنش کنم.

متوجه شدم که می گویم: «تو مریض هستی، رفیق. نگران نباش.» یک روز دیگر متوجه شدم که چند دقیقه اول نشستن را درگیر نگرانی در مورد برخی مشکلات سلامتی پدرم گذرانده بودم.

طلسم فراموشی عشق | بعد از هجوم اولیه به انتقاد از خودم به خاطر حواس پرتی، متوجه شدم که نگرانی در مورد پدرم صدایی بود که قبلاً خیلی واضح درک نکرده بودم.



نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14 − نه =

نوشته های مشابه